خرید بک لینک
پریروز که خونه ی عفت جون بودیم و من خیلی خیلی آتیش می سوزوندم عفت جون سعی کرد با گوش ماهی هایی که برام از شمال آورده بود می خواست سرگرمم کنه که مامانم وارد عمل شد و برای حرارت بخشیدن به این بازی ، یکی از گوش ماهی ها رو چسبوند به گوشش و گفت : عسل ببین صدای دریا رو می شنوم. منم خیلی مشتاقانه گرفتم و گوش کردم ولی هیچ صدایی نشنیدم. به خاطر همین گفتم: نه اصلنم صداش نمیاد. دیروز که مامانم رفته بود بوتیک ، منم از فرصت استفاده کردم و یه سری به یکی از علاقه مندیهام که اتاق پرو باشه زدم. وقتی هم که مامانم گفت بیا بیرون اینجا چی کار می کنی گفتم: ببین اینجا صدای دریا می آ

برچسب: آینه ممنوع,آینه,آینه های روبرو,آینه کاری,آینه و شمعدان,آینه شمعدان,آینه و شمعدان نقره,آینه های نشکن,آینه دستشویی,آینه فرهاد, نویسنده: رادین حسینیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:50

رفتم آخر وقت تو مهد نشتم پشت میز مدیر روی صندلیش و هر چی سهیلا جون بهم گفته بلند شو اینجا جای مدیره ناراحت می شه گفتم: مرسی . زحمت نکش . راحتم! نشنویدم. می بینیدم. می شنویدم...کلمات قصار من دیروز مامانم اومده دنبالم با مشت بسته رفتم بغلش می گه چی تو مشتته ؟ می گم فشت (به کسر ف و ش) می گه یعنی چی می گم اسم سگمه. بعدن سگ خیالی رو گذاشتم تو مشت مامان رفتم بازی کردم برگشتم دوباره گرفتمش. پریروز تو لاله پارک کلید کردم رو چراغ قوه و بالاخره خریدمش. الان چپ می رم راست میرم چراغ قوه دستمه. هر کی بخواد بخوابه می ندازم تو چشمش. اتاقشو با اتاق خواب خودمون عوض کردیم. بر

برچسب: نویسنده: رادین حسینیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:50

با مدل موی هندی یک طرفه که خودم سفارششو دادم

با عمو نوروز و حاجی فیروز

برچسب: نویسنده: رادین حسینیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:50

وقتی بهت می گم فرشته مهربون برات کفش خریده و کادو آورده قبول می کنی ولی وقتی می گم چون اسباب بازیاتو جمع نکردی فرشته مهربون ورداشته برده واسه یه بچه دیگه که اسباب بازیاشو جمع می کنه می گی فرضته مهربود موجود نداره! از کار تو سر درنیاوردیم.بابا برات تو تبلت قدیمیش یه عالمه کارتون و بازی زده و به عنوان هدیه تولدی که می خواستی تبلت باشه بهت داده ، هی می ری می آی می بوسیش و می گی بابا تو خیلی مهربونی . وقتی می پرسه چرا . می گی آخه برام بازی زدی!بمیرم الهی هفته پیش به طرز فجیعی خوردی روی آسفالت زمین و شلوارک پات و بود و ... جیغ می زدی گریه می کردی و می گفتی مامان آب

برچسب: تابستانه کتاب,تابستانه رادیو,تابستانه مدل مانتو,تابستانه مانتو,تونیک تابستانه,کفش تابستانه, نویسنده: رادین حسینیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:50

تلفن یه دوست قدیمی به اسم معصومه تقی زاده معروف به تقی که تازگی وبلاگتو خونده بود دوباره ذوق نوشتنو بهم داد. اگه وبلاگ تو بتونه دوستی رو که ماههاس سراغی ازم نگرفته بهم برگردونه خیلی کارای دیگه خواهد تونست بکنه. دلم می خواست همت داشتم کلمات شیرینتو اینجا دونه دونه ثبت می کردم و هیچی جا نمینداختم. از سختی روزگار بگیر تا گشادی رگ گردن نوشتن و به مامان تنبلت ببخش که بعضی چیزا رو جا می ندازه. اصرار زیادی داری خرابکاریهای خودتو بندازی گردن السا-خواهر نیومده ت- و می گی همه رو السا کرده. مهدیه بعد از رفتن نی نی مون یه عروسک نوزاد خوشگل بهت هدیه داد که خلأ اونو

برچسب: تو دنياي مني اما,تو دنياي مني اما به دنيا,تو دنياي مني, نویسنده: رادین حسینیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:50

الفبار: الفبا اغداد : اعداد قطع و پس: قطع و وصل داکدار: داغدار من خیلی سعی می کنم دختر خوبی باشم ولی بازم برای خودم دردسر درست می کنم! مامان جون خیلی ببخشید ولی تو این خونه حرف حرف منه! تو ماشین: بابا قربون دستت همین پنجره ما رم وا کن! مامان قربون اون دستای یخت برم.( در حالی که صورتشو می چسبونه به بازوهای من و داد میزنه به به یخ!) اونروز رفته تو آشپزخونه و با ترکیب شیر و دارچین و نمک و شکر معجون شیطانی درست کرده ، وقتی می گم چرا این خرابکاریهارو کردی می گه دارم آشپزی می کنم. آشپزی به من احتیاج داره! تو مطب دکتر هم وقتی دکتر بهش گفت غذاهاتو خوب بخور و درساتو

برچسب: جملات قصار و زیبا,جملات قصار و آموزنده,جملات قصار و کوتاه,جملات قصار ورزشی,جملات قصار و عاشقانه,جملات قصار وودی آلن,جملات قصار و فلسفی,جملات قصار و حکیمانه,جملات قصار وین دایر,جملات قصار ویکتور هوگو, نویسنده: رادین حسینیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:49

صفحه بندی